در قبایل عرب همواره جنگ بود،
اما مکه “زمین حرام” بود و رجب، ذیالقعده، ذیالحجه و محرم، “زمان حرام”.
یعنی که در آن جنگ حرام است و دو قبیله که با هم میجنگیدند، تا وارد محرم میشدند، جنگ را موقتا تعطیل میکردند.
اما برای آنکه اعلام کنند که در حال جنگ هستند این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسیده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد یافت، سنت بود که بر خیمهی فرماندهی قبیله، پرچم سرخی بر میافراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند که “جنگ پایان نیافته است”
آنها که به کربلا میروند، تصور میکنند که جنگ با یزید پایان یافته و بر صحنهی جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است!
اما میبینند که بر آرامگاه “حسین” پرچم سرخی در اهتزاز است!
بگذار این “سالهای حرام” بگذرد!
نوشته شده در Uncategorized
در نظر سنجی ها، سریال روز حسرت به عنوان محبوب ترین سریال ماه رمضان شناخته شد و از آنجا که این محبوبیت گسترده، گروههای سیاسی ایران را با بحران و خطر حذف محبوبیت روبرو کرده است، مؤسسه فضانوردی و هوانوردی کمبریج در انگلیس را بر آن داشت تا با همکاری آژانس بین المللی انرژی اتمی و به درخواست رییس مؤسسه بین المللی تحقیقات سل و بیماری های عفونی، چهاردهمین گزارش علمی- تخصصی سالیانه خود را به اکتشاف شباهت های سریال روز حسرت و گروههای سیاسی ایران اختصاص دهد.
متن این گزارش با حذف اضافات به شرح زیر است:
فریده: حزب اعتماد ملی
وجه شبه: پافشاری بر مواضع تا سرحد جان
توضیحات: فکر بد نکنید! (این جمله در گزارش آمده است) فریده، همسر دوم مسعود و هووی معصومه برای نگهداری فرزند خود حاضر است تمام سختی ها و ناملایمات را به جان بپذیرد تا آنجا که از اعتیاد گذشت. حزب اعتماد ملی هم برای حضورکروبی در انتخابات حاضر است از تمام هستی خود بگذرد، حتی خاتمی.
نرگس: جمعیت ایثارگران
وجه شبه: دایه مهربانتر از مادر
توضیحات: نرگس (این گزارش در عین احترام کامل به ادبیات عربی، فارسی را پاسداشته و به جای کلمه نرجس از کلمه نرگس استفاده کرده است) همسر حاج رضا سرمد که علی رغم انجام گناه علنی در جلوه دادن مواضع زینت که همان ابروهای آرایش کرده است، به مقامات ملکوتی نائل شده و دارای چشم برزخی گشته (معلوم نیست که عبارات فوق چه ربطی به موضوع گزارش داشته و به چه منظور مؤسسه نامبرده از آنها استفاده کرده است) زن خیلی خوبی است؛ خیلی ها! تا آنجا که به طرفة العینی حاضر شد فریده را جایگزین معصومه ای کند که بیشتر از جان دوستش داشت.
جمعیت ایثارگران هم مانند نرگس این توانایی را دارد که در چشم به هم زدنی از یار گرمابه و گلستان خود که همان رییس جمهور فعلی است گذر کرده و به فرد دیگری، که همان شهردار فعلی است، روی بیاورد.
مسعود: حزب مشارکت
وجه شبه: بحران بی پدر و مادری
توضیحات: مسعود سرمد از ناحیه ابوین (منظور گزارش همان پدر و مادر است) با ابهامات جدی روبروست.
حزب مشارکت نیز مشکل بحران هویت مسعود را به شدت لمس می کند.
حاج رضا سرمد: مؤتلفه و با اندکی تلخیص جامعه اسلامی مهندسین
وجه شبه: مایه دار با صفا
توضیحات: این گزارش در این گزاره توضیحی ارائه نکرده است.
معصومه: رایحه خوش خدمت
وجه شبه: خدمت
معصومه عروس ناتنی حاج رضا سرمد که به شدت هم به هم محرم بودند و قربون صدقه هم می رفتند و… (به دلیل رعایت شئون اخلاقی ادامه این جمله حذف شد)، نیز مانند نرگس خیلی خوب بود. همش به فکر خدمت بود، حتی به هووی خود تا آنجا که راضی شد بمیرد و هوویش به آرزویش برسد. (در اینجا نویسنده گزارش احساساتی شده و بغض گلو راه نوشتن را بر او می بندد)
رایحه خوش خدمت نیز شباهت اسمی با اوصاف معصومه خانم دارد. فقط همین!
حامد دوست مسعود: سازمان مجاهدین انقلاب
وجه شبه: ۱- کشیدن نقشه هایی آبکی/ ۲- رفیق بدتر از دشمن
توضیحات۱: حامد رفیق تورگی مسعود در اتخاذ نقشه های که تماماً نقش بر آب می شود و آخرش بدنامی را نصیب خود و بدکامی را قسمت رفقا می کند، ید طولایی دارد.
سازمان مجاهدین نیز از این رو که در زمینه نقشه کشی بر آب، تبحر ویژه ای دارد، شبیه آقا حامد است.
توضیحات ۲: حامد در ظاهر مسعود را بسیار دوست دارد، حتی بیشتر از خودش، آنقدر که همش برایش نقشه می کشید و از او دعوت می کرد برای اجرای نقشه هایش در صحنه های مختلف حاضر شود اما در باطن او را چاه نفت برای مکیدن به شمار می آورد.
سازمان مجاهدین نیز آقای خاتمی را دوست دارد، حتی بیشتر از کاندولیزا رایس و پافشاری می کند که در تمام صحنه ها حاضر شود اما وقتی بر خر مراد سوار شد، به راحتی او را از قطار پیاده می کند.
رفیق نزول خوار مسعود: کارگزاران
وجه شبه: اعتقاد به لزوم گردش سرمایه
توضیحات: خدای ناکرده، زبونم لال این گزارش قصد ندارد که حزب کارگزاران را نزولخوار معرفی کند (عین عبارت در متن گزارش آن هم به زبان فارسی آمده است تا کارگزارانی ها هم متوجه بشوند)
رفیق نزولخوار مسعود از انباشت پول به شدت ابا دارد و معتقد است که اسکناس را بایستی وارد بازار کرد حتی اگر نزول باشد.
حزب کارگزاران نیز عمیقاً معتقد به گردش سرمایه است. اصلاً چه لزومی داره که ثروت را یکجا جمع کرد بلکه باید برای ازدیاد آن زد به کار و تولید؛ همه رقمه.
شاگرد نرگس در دفتر وکالت: حسین شریعتمداری و رفقا
وجه شبه: افشای پشت پرده ها
توضیحات: شاگرد نرگس توانست دست موکل اصلاح طلب، -ببخشید زرنگ- صاحب کار خود را رو کرده و نرگس خانم با تقوا را ازیک وکالت دروغین نجات دهد.
حسین شریعتمداری و رفقا نیز در افشای پشت پرده ها و رو کردن دست ها زبان زد عام و خاصند دیگه.
زری: نهضت آزادی
وجه شبه: به خاطر یک مشت دلار یا ریال
توضیحات: زری، ساقی مواد مخدر، که در نهایت نیز دست عذاب الهی دامنش را گرفت، برای پول حاضر بود مواد مخدر بفروشد(حفظنا الله من شره) و دوست و دشمن نیز برایش فرقی نمی کرد.
نهضت آزادی نیز برای آزادی حاضر است آزادانه و در هوای آزاد کاخ سفید با جناب بوش گفت و گوی تمدن ها نماید.
انسانهای اندکاند که به ازدحام محتاجاند!
نوشته شده در اندیشه, تک جملههای ناب, شریعتی
در دین خدا هیچ اجباری نیست!
چرا که راه از بیراهه آشکار شده است!
پس هر کس میتواند هر چه میخواهد انتخاب کند!
کسی که به خدا ایمان بیاورد، حتماً به محکمترین دستاویز نجات، که هرگز پاره نخواهد شد، دست آویخته است!
آرام!
انسانهایی که علاقهی زیادی به مطالعهی تاریخ و نقل مطالب تاریخی دارند، از لحاظ شخصیتی انسانهایی آرام هستند و آرامش نسبتا بیشتری در گفتار و رفتار آنها قابل مشاهده است.
دلیل این موضوع آن است که این آدمها روایتگر مطالبی هستند که در گذشته اتفاق افتاده و چون احتمال هیچ تغییری در آن وجود ندارد، با خیال راحت و آرامش زیاد، صرفا به نقل قول حادثه میپردازند!
مدیر!
انسانهایی که بیشتر درگیر مسائل روزمره هستند، آدمهایی هستند با توان مدیریتی بالا! این آدمها به دلیل اینکه بیشتر به زمان حال توجه دارند، بیشترین قدرت ذهنی آنها صرف تجزیه و تحلیل مسائل جاری میشود و به همین خاطر، از توان مدیریتی بیشتری برخوردارند!
مسؤول!
معمولا انسانهای کمتری خود را درگیر مسائل آینده میکنند چراکه این موضوع عامل مهمی برای فرسایش روح و شخصیت انسان محسوب میشود.
هیجان، دلهره، اضطراب از ویژگیهای انسانهای آیندهگراست! البته این آدمها از قدرت روحی بیشتری برخوردارند و همواره بیشتر از دیگران مورد انتقاد قرار میگیرند!
انسانهایی که احساس میکنند موضوعی در آینده در حال رخ دادن است اما چون همهی اطرافیان متوجه این موضوع نمیشوند و امکان بیان دقیق آنچه در حال رخ دادن است، وجود ندارد، باعث فرسایش این آدمها میشود!
این آدمها همواره به نوعی درگیر مسائلی هستند که در آینده قرار است اتفاق بیفتد و به همین دلیل مسائل جاری را نیز با نگاه به آینده و نشانههایی که احساس میکنند، تجزیه و تحلیل میکنند!
این انسانها خود را در برابر اتفاقی که در حال وقوع است، مسؤول میدانند!
شما در کدام گروه هستید؟!
آرام، مدیر یا مسؤول ؟!؟
نوشته شده در اندیشه
من مسلمانم!
قبلهام یک گل سرخ،
جانمازم چشمه، مهرم نور!
دشت سجادهی من!
من وضو با تپش پنجرهها میگیرم!
در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف!
سنگ از پشت نمازم پیداست،
همه ذرات نمازم متبلور شده است!
من نمازم را وقتی میخوانم،
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدستهی سرو!
من نمازم را پی “تکبیرهالاحرام” علف میخوانم!
پی “قدقامت” موج!
کعبهام بر لب آب!
کعبهام زیر اقاقیهاست.
کعبهام مثل نسیم، میرود باغ به باغ، میرود شهر به شهر!
“حجرالاسود” من روشنی باغچه است!
با عرض ارادت خدمت جناب سهراب!
۱- مسلمون بودنت رو بهت تبریک میگم! البته یه سوال دارم؟ تو خودت مسلمونی رو انتخاب کردی یا اینکه چون پدر و مادرت مسلمون بودند، تو هم ادعای مسلمونی داری؟!
البته با توجه به اینکه چگونه مسلمون بودنت رو شرح دادی، میشه حدس زد که یه جورایی به این موضوع فکر کردی!
۲- خیلی جالب گفتی که “گل سرخ” قبلهات شده! از این عبارت میشه برداشت کرد که جهتت به سمت زیبایی است! یعنی حرکت به سمت خدا رو زیبا میبینی! چه خوب! تلاش میکنم که مثل تو ببینم!
۳- اینکه همهی طبیعت رو در نماز خوندنت با خودت همراه کردی، واقعا بینظیره! خیلی احساس هیجان داره! آخه آدمها دوست دارند با طبیعت ارتباط برقرار کنند یعنی با پرندهها حرف بزنند!
۴- بعضی از قسمتهای شعرت رو خوب نمیفهمم!
با یکی از دوستام حرف میزدم، گفت سهراب باید راحتتر میگفت تا بشه فهمید! اون خودش رو با این جمله قانع کرده بود و دیگه سراغ تو نمیاومد اما من با خودم گفتم بهتره بیشتر توجه کنم، اینجوری شاید چیز بیشتری دستگیرم بشه!
و همین هم شد!
۵- حداقل همین رو یاد گرفتم که اگر چیزی رو نفهمیدم، الزاماً مشکل از گویندهاش نیست، ممکنه من خیلی دقت نکرده و اهمیت نداده باشم!
البته به شرطی که با پیشداوری نسبت به شعرهای تو، اونها رو نخونده باشم!
۶- در هر صورت، دوستت دارم سهراب!!
اینکه چرا این وقت شب شروع کردم به کلنجار رفتن با جملههای دکتر شریعتی، خیلی مهم نیست!
مهم اینه که از این جملهها خیلی خوشم میاد!
همین!
۱- خدایا!
در روح من، اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز! آنچنان که نتوانم این سه موضوع جدا از هم را، باز شناسم!
خیلی باحاله!
اینکه ما آدمها برای توجیه رفتارهای زشت و کثیف یه مشت آدم دیگه، اختلاف سلیقه رو بهونه میکنیم!
اختلاف در فکر و سلیقه و آموزش یه چیز طبیعی برای رفتارهای انسان حساب میشه! اما آیا این میتونه توجیهی برای هر رفتار اشتباهی باشه؟!
۲- خدایا!
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان!
اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن!
لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز!
سر این موضوع نمیشه خیلی حرف زد!
چون آرامش و خوشبختی، آرزوی آدمهای زیادیه و یه عدهی خیلی کمی هستند که فراتر از خوشبختی و آرامش دنبال اهداف دیگهای در زندگیشون هستند!
شاید منظورت انسانهاست؟
۳- خدایا!
اندیشه و احساس مرا در سطحی پائین میاور که زرنگیهای حقیر و پستیهای نکبتبار و پلید “شبه آدمهای اندک” را متوجه شوم!
به چیزی فکر کنید به نام انسان! همون چیزی که قرار بود کار خدا رو انجام بده!
این انسان از جنس آدمهاست!
حالا موجودی رو تصور کنید که فقط شبیه آدمه! حالا فکر کنید که این شبه آدم، حقیر هم باشه!
عجب شاهکاری میشه!
اختلاف اونی که میخواد انسان باشه با این شبه آدم اندک خیلی حیرتانگیزه!
۴- خدایا!
مرا از چهار زندان بزرگ انسان: طبیعت، تاریخ و جامعه و خویشتن رها کن!
تا آنچنان که تو ای آفریدگار من، مرا آفریدهای، خود آفریدگار خود باشم، و نه همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیق دهم!
آخرشه!
فرق انسان و حیوان!
حیوان خودش رو با محیط تطبیق میده و انسان محیط رو با خودش!
با این دستهبندی ماها کجا قرار میگیریم؟
ماهایی که بخاطر ناراحت نشدن یکی از همون “شبه آدمهای اندک”، حاضر میشیم در مقابل هر چیزی سکوت کنیم!
و حتی برای مقابله با گرما و سرمای طبیعت مثل آدمهای اولیه در چندین هزار سال پیش به برهنه شدن، پناه میبریم!!
و گاهی هم به صورت یک اصل خدشه ناپذیر و برای توجیه رفتارهای نکبتبار “شبه آدمهای اندک” متوسل میشیم به تفاوتهای انسانی!
انسان یا حیوان؟
۵- خدایا!
آتش مقدس “شک” را آنچنان در من بیفروز تا همهی یقینهایی را که در من نقش کردهاند، بسوزاند!
آنگاه از پس تودهی این خاکستر، لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار، طلوع کند!
خیلی جرأت داری آقای شریعتی!
میخوای به همه چیز شک کنی؟!
بیخیال بابا!
آخه این چه کاریه؟
یعنی کسی دور و برت نبوده که همینی که هستی رو تأیید کنه؟!
یعنی کسی نیست که همینجوری که هستی دوستت داشته باشه؟!
آهان!
فهمیدم! احتمالا تو برای دیگران زندگی نمیکنی! یعنی قربون صدقهی دیگران برات مهم نیست! رفتار انسانی برات مهمتره!
آفرین!
صد آفرین به این جرأت!
۶- خدایا!
مرا از زبونی تقلید نجات بخش!
تا قالبهای ارثی را بشکنم!
تا در برابر “قالبریزی” غرب و شرق بایستم!
تا دیگران حرف نزنند و من فقط دهنم را تکان دهم!
مگه چه اشکالی داره؟! حدود ۶میلیارد نفر ممکنه یه کاری بکنند، خوب تو هم بکن! اگه بد بود که اونا نمیکردند!
چی؟ صدات درست نمیاد!
آهان! داری میگی اگه همهی دنیا هم جمع بشه بگه دو بعلاوهی دو میشه پنج، تو میگی میشه چهار؟!
نمیدونم!
شاید اگه آدمهای زیادی بگن میشه پنج، خوب بشه پنج!
چی؟ نمیشه؟ امکان نداره؟
خیلی سخت میگیری بابا! همه که مثل تو فکر نمیکنند!
آهان! میگی اون چیزی که درسته، همیشه درسته! یعنی نمیشه یه نفر بخاطر اختلاف سلیقه دو بعلاوه دو رو بگه هفت!؟
۷- خدایا!
در تمامی عمرم، به ابتذال لحظهای گرفتارم مکن که به موجوداتی برخورم که در تمامی عمر، لحظهای در ترجیح عظمت، عصیان و رنج بر خوشبختی، آرامش و لذت اندکی تردید کردهاند!
باز گیر دادی به خوشبختی و آرامش و لذت؟!؟
ول کن بابا!
آدمها با همین خوشیها و خندیدنها زندگی میکنند!
اگه این رو ازشون بگیری، دیگه زندگی براشون نمیمونه!
دست بردار آقای شریعتی!
بذار آدمها حالشون رو بکنند!
البته شاید هم تو برای آدمها نگفته باشی! اونجوری زدی وسط خال!
آنها که میفهمند عذاب میکشند و آنها که نمیفهمند، عذاب میدهند!
گرامی باد سالروز شهادت دکتر علی شریعتی
نوشته شده در شریعتی
نه در قالبهای کهنهی موروثی منجمد شدهام،
و نه قالبهای عرضه شدهی متمدن تحمیلی را میپذیرم!!
برای قدیمیها تصمیم گرفتهاند و برای جدیدها نیز میگیرند!
و در برزخ میان این دو دوزخ،
همیشه روزنههای امید وجود دارد!
کسانی که راهی راههای رفته شده هستند، نیازی به فداکاری ندارند!
چرا که راه هموار است و عاری از ناخوشی!
و به دنبال برنامههای روزمرهی زندگیشان، کارهای اجتماعی را نیز یدک میکشند!!
اما آنها که میخواهند راهگشای راههای نرفته و نکوفته باشند،
ناگزیر باید از بسیاری از حقوق مشروعی هم که دارند، بگذرند!
و همه چیز را قربانی رفتنشان کنند!
و حتی مرگ خویشتن را ببینند!
چرا که غیر از این، نمیشود حتی کوچکترین قدمی برداشت!!
و تنها خداست که در این بیراه،
همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!